![]() |
![]() |
|
| واقعیت (تجربه) نقابدار بودن ما در زندگی روزمره. |
|
شرمندم.... شرمنده از اینکه تعداد لایه های وجودیم به صفر رسیده بود و تبدیل شده بودم به یک سیب زمینیه تپل. و صد بار شرمندم از اینکه یادم رفته بود آدمها هزاران لایه دارند که تا بازش نکنند نمیبینی. شرمندم....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 16:44 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 11:37 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
![]() صبحدم از عرش مي آمد خروشي عقل گفت
قدسيان گويي كه شعر حافظ از بر ميكنند واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند چون به خلوت ميروند خود كار ديگر ميكنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند گوييا باور نميدارند روز داوري كاين همه قلب و دغل در كار داور ميكنند بنده پير خراباتم كه درويشان او
گنج را از بي نيازي خاك بر سر ميكنند
يارب اين نو دولتان را بر خر خودشان نشان كاين همه ناز از غلام ترك و استر ميكنند
بر در ميخانه عشق اي ملك تسبيح گوي كاندر آنجا طينت آدم مخمر ميكنند حسن بي پايان او چندان كه عاشق ميكشد جمله اي ديگر به عشق از غيب سر بر ميكنند اي گداي خانقه برجه كه در دير مغان ميدهند آبي و دلهارا توانگر ميكنن پ.ن : گروه O-hum ما رو به وجد این آورد که حافظ رو دریابیم....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 9:53 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
امروز پکرم ... از صبح پکر بودم ...تو راه ...تو ماشین ...از صبح اول وقت موقع اومدن سر کار. خانم نقابدار کماکان مریضه البته حالش داره از بسیار بد بهتر میشه...سر کارش هم مشکل داره و ترجیح میده بیاد بیرون و یه جای دیگه پیدا کنه...شاید به خاطر این موضوع پکرم! قرعه کشی ایرانسل هنوز جوابش نیومده ولی هر چی سعی میکنم امیدوار باشم ته دلم یه چیزی هست که میگه تو برنده نمیشی...دوست دارم برنده بشم ولی میدونی...چرا باید خوشحالیم منوط به چیزای خارجی باشه که دست خودم نیست ...شاید به خاطر این پکرم. رفتم اونور...اون ساختمون پیش شب قطبی اینا ...بیشتر پکر شده ...هم اینکه دیدم صمیمی حسابی دمغه و یه چیزی به وضوح ناراحتش میکنه ... هم اینکه شب قطبی جریان دعواشو با .. گفت ...هم اینکه Ushiku اومده بود اينجا كه خدافظي كنه براي اينكه داره براي هميشه از ايران ميره ولي هيچكس از همكاراي قديمي مارو حساب نكرده بود كه بهمون خبر بده ما هم بريم ببينيمش...پكرم... رفتم اونور بيشترم پكر شده ....شايد به خاطر اينكه تحويلم نگرفت. پكرم ...به خاطر هومي ...پكرم به خاطر پترو ... پكرم به خاطر بودن و نبودن و كمبود و كاستي و كژي و لختي و حسين پناهي... از صبح 2 نخ سيگار كشيدم كه جفتشم حقم بود ...كاشكي ميشد زودتر كارمون درست ميشد و ... آهاي خدا جون .... خودت خوب ميدوني...پس توروخدا اين آرزوهايي كه دارمو برآورده كن...ميتوني سر حالم كني ...پس چرا مثل فيلم Bruce Almighty نمياي سر راهم و هدايتم كني...نكنه من كورم...بازم ازت خواهش ميكنم...كمكم كن ...براي تو كه مثل آب خوردنه...كمك كن به چيزايي كه ميخوايم برسيم. هم براي من ....هم براي همه. آمين
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:16 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
wikipedia آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
چند قدم نزديكتر به خدا |
|
RSS
|