![]() |
![]() |
|
| واقعیت (تجربه) نقابدار بودن ما در زندگی روزمره. |
|
اولآ: در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست مست از می و میخوارن از نرگس مستش مست دومآ: شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها سومآ:
عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت كه گنــاه دگــــران بر تـو نخواهند نوشت من اگر نيكم وگر بد تو برو خود را باش هر كسـي آن درود عاقبت كــــار كــه كشت همـه كس طالب يارند چه هشيار و چـه مست همه جا خانه ياراست چه مسجد چه كنشت سر تسليم مـــن و خشت در مـيكـــــده ها مدعي گــر نكند فهم سخن گـو ســر و خشت نــــــا اميدم مـــــــكن از سابقه لطف ازل تو پس پرده چه داني كه كه خوب است و كه زشت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:42 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند .. چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
راستی: يا به قول معروف دوست دارم خيلي زياد....! In Friends, When Rachel got fired, Ross did whatever he could to help rach get back her job....but should he have done that or not? On the other hand, what could I do ? I didnt have any dino heads!wtf!!!!!!! Shit , if , just only if I could remember all the things I wanted to say over he....like ...like ....for gods sake ,cant you see the har on the tip of your nose man? cut it for gods sake U .... Ok.... that was the only problem! take care now , babye then!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:44 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
ماجرای ما هم شده مثل جریان اون ترکه که دوستش تو گلدون خونش خرابکاری کرده بود...اینا هم هر جا میرفتن این گلدون و بوی خوبش!!! رو با خودشون میبردن....
حکایت منه که همه جا خودم رو با خودم میبرم.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 15:53 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
wikipedia آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
چند قدم نزديكتر به خدا |
|
RSS
|