![]() |
![]() |
|
| واقعیت (تجربه) نقابدار بودن ما در زندگی روزمره. |
|
ببینید....اینو بدونید که وقتی کسی رو رام میکنید...مسئولش هستید....بابا این از ساده ترین قوانین طبیعته! چرا یادتون میره؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 16:55 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
- سریال فوق العاده Lost شدیدآ توصیه میشود. - خبر از دوستام ندارم...احساس بی مصرفی شدید میکنم...sms هام هم مثل اینکه به نگز نمیرسه...اصلآ از شب قطبی خبر ندارم...بامبل بی کجاست؟... ندز رو که نگو ...شهرام فرهنگی...مهدی لشینی...کسری و کامیار... و و و چرا بعضی وقتی بعضیا تو مغزم صدا میکنن؟ - دوست دارم شروع کنم ولی خیلی سخته... - After shave ی که یادگار یک دوست فوت شده باشه خیلی میسوزونه... - گم شدیم تو گرما هیچ کس هم سرش رو بیرون نمیاره. - فکر نمیکردم به اینجا برسیم که اینقدر سخت باشه برای ۲ روز مسافرت برنامه چند نفر رو با هم یکی کرد.... - سیگار بعد از استامینوفن کدیین درسته که به اندازه ترامادول حال نمیده ولی اونم صفای خودشو داره. - متاسفم از اینکه بعضیا تمامیش رو برای خودشون بر میدارن و متاسفم از اینکه نمیتونم معتاد بشم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 10:32 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
من قویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــترین مرد دنیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا هستم........ نه از لحاظ قدرت البته... سه روز...!ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه روز...میدونی یعنی چی؟ کاشکی قدرت اینو داشتم که قدرتمو جای درست استفاده کنم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 12:28 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
۱- يادت باشه...بايد اونقدر خوب بقيه رو تربيت كني ...كه وقتي خودتم به اشتباهاتت اعتراف ميكني...اونها بهت بقبولونند كه اشتباه ميكني.
۲- تا حالا شده قبل از روشن كردن تلويزيون فكر كني؟ ۳- ... پ.ن:اين پست به مرور تكميل ميشود.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 7:23 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
سلام دیشب ساعت ۸ شب با خانم نقابدار رسیدیم خونه و دیدیم طبق معمول سورپرایز داریم. جریان اینه که تو منطقه ما هر هفته حداقل یکبار برق رفتن هست ...حالا بماند که بعضی هفته ها لطف آقایان بیشتر میشود. کاری نمیشد کرد ...طبق عادت ...خانم نقابدار شمعها رو روشن کرد و محیط رو رمانتیک کرد و رفت سراغ پخت و پز و منم رادیوی باطری دار رو که هدیه پدر خانم هستش برداشتم و مثل پیرمردها شروع کردم گوش دادن به رادیو جوان! بعد از خوردن شام در محیطی رمانتیک و استفاده معنوی از نبود برق کم کم صبرمون لبریز شد...به خصوص که خانم نقابدار میخواست درس بخونه و کوچکترین حرکت من هم تو اون بی برقی اعصابشو خورد میکرد. چاره ای نبود...از روی قبض برق شماره تماسشون رو پیدا کردم و با مبایل شروع کردم به زنگ زدن ...بعد از اینکه چند دقیقه پشت خط بودم - صدای پشت خط شما رو مطل میکنه که بیشتر از ۳ دقیقه نمیتونید منتظر باشید - صدای آقای مودبی اومد که ازم پرسید مشکلم چیه...قبل از توضیح دادن مشکلم شروع کردم به اینکه این لطف دولت آقای احمدی شامل ما شده که از بس لطف داره به کشورهای دیگه و هواشون رو داره که برقشون قطع نشه مارو یادش رفته ...ولی وسط حرفام پرید تو و گفت آقا مشکلتون رو بگین...فهمیدم که اونم حال و حوصله حرفای منو نداره - یکی نیست بگه آخه مگه دارم تو برنامه تحلیل سیاسی حرف میزنم!!! اونم تو کانال ماهواره ای ـ بعدشم شروع کرد به پرسیدن آدرس و شماره تلفن و غیره ..... همین. در راستای شعار آوردن نفت سر سفره آقای احمدی: انرژي فسیلی ....حق مسلم ماست! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 7:23 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
چي فكر كردي؟ فكر كردي همه گاوند؟ نـــــــــــــــــــــــــــخير....خيلي هم از تويي كه فكر ميكني چيزاي خوب رو براي خودت ميخواي بدترن. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 14:22 توسط نقابدار |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
wikipedia آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
چند قدم نزديكتر به خدا |
|
RSS
|